محمد مهريار

57

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

آريچ ric ? آريچ و آن ديهى است كه در عداد ديه‌هاى بسيار دهستان بهاباد شهرستان يزد به حساب آمده است . در سال 1345 اين ديه جمعيت آن 88 نفر بوده است و اينك به احتمال قوى كمتر است چون‌كه تكيهء همهء روستاهاى يزد و از جمله آريچ ما بر رحمت آسمان و نزولات جوى است . و چون بارندگى در سنوات اخير كم شده است به ناچار آب نواحى كوير بزرگ ( لوت ) ، و نيز آبادانى اطراف آن كاهش يافته و بالطبع جمعيت نيز كمتر شده است . همهء نواحى يزد از يك نحوهء حضارت و تمدن كهن كه صبغهء آن تا امروز در زبان و اخلاق و محاورت و معيشت مردم وجود دارد ، بهره‌مند مىباشند . دربارهء جامعه‌شناسى روستايى يزد به تفصيل ذيل عنوان يزد گفت‌وگوى كافى شده است . از اين‌رو به رعايت اختصار مىپردازيم به نام زيباى آن . واژه‌شناسى : آريچ چنان كه آشكار است ابتدا به جزء « آر + ايچ » تقطيع مىشود و جزء اول نيز از « آ + ر » تركيب شده است اما جزء اول آن همان تخفيف يافتهء كلمهء « او » ( Ow ) است و حرف « ر » هموند است براى تسهيل تلفظ و اجتناب از صعوبت تتابع حروف صدادار و اين حرف وقايه را در تمام ديه‌هايى كه حرف « ا » در آن وجود داشت ، ديده‌ايم « 1 » و اما جزء دوم يعنى « ايچ » علامت نسبت است و مىدانيم كه « ايچ » و « ايز » و « اير » و « ايجه » و « ايزه » همه از يك ماده و ريشه و همه نشان انتساب به آب است ، بنابراين واژهء « آريچ » يعنى ديهى كه قنات آن كنده شده و آبادان گشته است و اينك آبش روان است و خودش مشروب است به آن . « 2 » آز Z در زبان حاضر فارسى « آز » را به معناى حرص و طمع مىآورند و اغلب آن دو را باهم ذكر مىكنند و حرص و آز مىگويند . اگرچه نمىتوان گفت اين دو از اتباع‌اند ، ولى در زبان

--> ( 1 ) - ن . ك . به : عناوين اوره ، اورگان و بسيارى ديگر در همين فرهنگ . ( 2 ) - صورت ديگرى از پسوند « ايچ » و « ايج » را در واژهء تازيك ، تاريك ، باريك و چهريق ( چهريك ) داريم كه بايد به آن توجه داشت .